پر بازدیدترین مطالب

از سیلی «سرباز» به گوش بروجردی، تا سیلی آقای نماینده به گوش «سرباز»

‌‌خودش را برای رفتن به ماموریت آماده می‌کرد که یک «سرباز» وارد اتاق شد و به مسئول دفتر فرمانده گفت که مرخصی لازم دارد و وقتی با جواب منفی روبرو شد، با ناراحتی پرسید: بروجردی کجاست؟ می خواهم با خودش صحبت کنم.

‌‌محمد رو کرد به سرباز و گفت: فرض کن که الان داری با بروجردی صحبت می‌کنی و او هم به تو می‌گوید که نمی‌شود به مرخصی بروی. شما سرباز اسلام هستید و به خاطر عدم موافقت با یک مرخصی که نباید اینطور عصبانی بشوید.

این حرف انگار بنزینی بود که بر آتش درون سرباز ریخته شد و او را شعله ورتر کرد و ناگهان سیلی محکمی به گوش محمد زد و گفت: اصلا به شما چه ربطی دارد که دخالت می‌کنی و با همان عصبانیت هر چه از دهانش در آمد نثار محمد کرد.

محمد به او نزدیک شد و خواست بغلش کند، سرباز گمان کرد می‌خواهد او را کتک بزند؛ مقاومت کرد و خواست از خودش دفاع کند، محمد بوسه‌ای بر پیشانی سرباز زد و گفت بیا داخل دفتر بنشینیم و با هم صحبت کنیم.

‌‌اما سرباز که هنوز نمی‌دانست با چه کسی طرف است، با همان عصبانیت گفت اصلا تو چه کاره‌ای که دخالت می‌کنی؟! من با بروجردی کار دارم.

‌محمد لبخندی زد و گفت خب بابا جان بروجردی خودم هستم.

‌سرباز جا خورد و زد زیر گریه. گفت هر کاری کنی حق با توست و اگر می‌خواهی تبعیدم کن یا برایم قرار زندان بنویس.

‌‌اما بروجردی نه تبعیدش کرد و نه برایش زندان برید و به سرباز گفت: حالا برو مرخصی، وقتی برگشتی بیا تا بیشتر با هم صحبت کنیم تا ببینیم می‌شود این عصبانیتت را فرو نشاند.

از آن روز به بعد سرباز عصبانی شد مرید محمد. وقتی که از مرخصی برگشت، به خط مقدم رفت و عاقبتش ختم به شهادت شد.

‌ خبر برخورد فلان نماینده مجلس با سرباز ناجا را که شنیدم، یاد روایتی که در بالا خواندید افتادم. حضور امثال عنابستانی در مجلس و رده‌های مدیریتی کشور، خیانت است به آنهمه خونی که پای حفاظت از این نظام و انقلاب ریخته شد؛ از جمله خون بروجردی.

و سوال این است که چه شد که از بروجردی به عنابستانی رسیدیم؟/ علی عوض خواه

مسجد در مکتب حاج قاسم

 همه دعوای ما با عالم غرب و در عالم اسلام، بر سر مسجد است؛

 بر سر مسجد الاقصی و مسجد الحرام.

ما در عالم اسلام با سه نوع مسجد و ثمره های آن روبه رو هستیم که این مساجد در کشور ما هم وجود دارند.

 ۱-  مسجدی است که آگاه سازی و تربیت کرده و در بعد فرهنگی و دینی از اسلام دفاع می‌کند و در حال مقابله با تهاجم فرهنگی است که وسیع‌تر و ناپیداتر از گذشته شده است.

 این مسجد هم مدافع فرهنگی تربیت می کند و هم ایثارگر و فداکار برای دفاع از مظلوم است. این کار در دولت و پارلمان و وزارتخانه ها عملی نیست و در مساجد صورت می‌گیرد.

۲- مسجد دیگر، بذر بی‌تفاوتی و بی‌انگیزگی را در جامعه می‌کارد که در کشور ما و شهر تهران هم وجود دارد.

این مساجد هم در میان شیعیان است هم اهل سنت.

۳- مسجد دیگر که وظیفه اش انفجار ماشین اسلام است، مسجدی است که ائمه تکفیری بر آن سوارند و ثمره‌اش داعش و جبهه‌النصره است.

ما امروز با دو خطر مواجهیم؛

 یک خطر داخلی که فتنه مذهبی است

دیگری خطر خارجی که تهاجم علیه جهان اسلام است.

در اردن و مصر مساجد زیادی وجود دارد اما بی‌خبر و بی‌تفاوت نسبت به اقدامات رژیم صهیونیستی هستند.

 این الازهری که الان وجود دارد، الازهر حکومتی است و ای کاش نبود تا نبینیم نسبت به جنایات غزه بی تفاوت باشد.

 خدمات امام(ره) در جهان اسلام قابل مقایسه با هیچ یک از مراجع و مراکز نیست و امروز مقام معظم رهبری با تمام توان از آن دفاع می‌کند.

چه کسی امروز مسئول رشد الحاد و لاابالی‌گری در کشور است؟

 آیا همه ما به وظایف خود عمل کرده‌ایم؟

 وقتی من را مسئول حفظ یک پل می‌گذارند، باید بدانم که وظیفه‌ام فقط حفظ همین پل نیست بلکه این پل یک محیطی دارد اگر آن محیط سقوط کرد، پل هم سقوط خواهد کرد.

 مسجد مانند یک قرارگاه است و بر تمام جامعه اثر می‌گذارد نه فقط بر محیط خود. اگر مقیاس ما فقط محیط خود مسجد باشد، باخته‌ایم.

کسی که نتواند سربازانش را حفظ کند، خطش سقوط و اگر جوانانی از مسجد رفتند، خط آن امام جماعت شکسته و سقوط کرده است.

 وقتی یک برادر چند شغله و خسته را امام جماعت یک مسجد کنیم، این فرد چطور می‌خواهد محیط مسجد را حفظ کند؟

 

 انقلاب بستگی به مساجد دارد البته تعداد مساجد هم مهم است. برای مثال : وقتی با هواپیما از بالای دمشق می‌رویم و مناره ها را می‌بینیم و بعد از بالای تهران چیز دیگری می‌بینیم، حالمان عوض می‌شود..

هر چه از غرب ضربه بخورند، باز از آنها تعریف می کنند

 امام خمینی (ره):

 این آقایان انساندوست دواهائی که می خواهند بفهمند که آیا مفید است یا مضر است می فرستند پیش ما، صادر می کنند به شرق. همانطور که اطباء یک موش را، یک خرگوش را برای بعضی دواها تجربه می کنند و [ آزمایش] می کنند که بفهمند که این دوا چه جوری است، اینها ماها را تجربه می کنند و مع الاسف در بین این روشنفکرهای ما[...] باز از اینها تعریف می کنند برای اینکه مغز عوض شده است. یک کسی که پنجاه سال مغزش را آنها تربیت کرده اند و از مغز انسانی بیرونش کردند یک مغز غربی روی آن گذاشتند، این هر چه هم که ضربه از غرب به این مملکتش بخورد، به این کشورش بخورد باز از آنها تعریف می کند، باز هم دنبال این است که برگرداند.

 صحیفه امام؛ جلد ۱۱؛ صفحه ۲۲۵

صحیفه نور؛ جلد ۱۰ ؛ صفحه ۲۸۰

مورخ : ۲۱ آذر ۱۳۵۸

ریشه و علت گرفتاری ها!

یک حدیث هم از امام صادق علیه السلام است که حضرت می فرماید : مَن اَصبَحَ و أَمسی وَالدُّنیا أَکبَرَ هَمِّهِ.

 کسی که صبح و شام کند و بیشتر همتش دنیا و پول و … باشد. به فکر نماز نباشد. به سه تا مصیبت گرفتار می شود : اول ” جعل الله الفقر بین عینیه . ” خداوند فقر را مقابل دوچشمش می آورد. دوم قلبش پر از غم و غصه می شود. و سوم ” شتّت عمله. “ کارهایش پراکنده می شود. از این اداره به آن اداره. از این آسانسور به آن اسانسور. به هر دری که می زند نمی شود. ده سال است که اختلاف ملکی دارد. هنوز حل نشده. چرا ؟ چون به فکر دنیاست. برعکس . مَن اَصبَحَ و أَمسی وَ الآخرة أَکبَرَ هَمِّهِ . "

 کسی که صبح و شام کند و بیشتر همتش آخرت باشد.مثل راننده تاکسی که اول ظهر کنار خیابان پارک می کند تا نماز اول وقت بخواند. با اینکه در آن ساعت اگر بخواهد مسافر ببرد. مسافر زیاد است .و درآمدش هم زیاد است. اما با این حال تاکسی را نگه میدارد. به مسجد می رود. نماز جماعتش را می خواند. بعد سوار می شود و مسافر می برد. افراد این چنین که مقید به نماز اول وقت هستند. " جَعَلَ اللَّهُ الْغَنَاءَ فِي قَلْبِهِ. " خداوند غنی و بی نیازی را در قلبشان قرار می دهد. یعنی چشمش سیر می شود. مثل " اشیخ محمد حسین زاهد " که چیزی نداشت. اما هر وقت از او می پرسیدی : " حال شما چه طور است ؟ " دو سه بار پشت سر هم می گفت : " الحمدلله " . یک الحمدللهی می گفت . مثل اینکه همه تهران برای اوست. من یادم هست. حالا چیزی هم نداشت. دو اتاق اجاره کرده بود ماهی بیست تومان. گلیم هم زیر پایش بود. اینها را به مردم بگویید تا مردم ریشه و علت گرفتاریشان را بفهمند. ریشه گرفتاری مردم این است که با خدا کاری ندارند.

[ بررسی گناهان کبیره در مواعظ ایت الله مجتهدی تهرانی، بوستان قرآن ،چاپ ششم ،1395 ، ص 44 و 45 ]

شهید مدافع حرم کمیل قربانی

بعد از نماز ظهر بود حدود ساعت ۲ بعد از ظهر کوچه ها خیلی خلوت بود من و کمیل روبروی کوچه زیر سایه یک درخت مشغول صحبت کردن بودیم ناگهان دیدم که کمیل رنگش پرید و سرش را پایین انداخت چند لحظه ای بود که سرش  پایین بود سرش را بالا اورد و گفت مهدی همین جا بمان من گفتم چی شده گفت: گفتم همین جا بمان ، جلو نیا

به پشت سرخودم نگاه کردم و دیدم که خانم وآقایی درحال نزدیک شدن به‌ماهستند مردی‌ورزشکار و درشت‌اندام بود

با خودم گفتم فکر کنم کمیل هوس کتک خوردن کرده همچنانکه کمیل جلو می‌رفت من خودم را برای کتک خوردن آماده کردم گفتم کمیل تو ورزشکاری من چی بگم من که کتکه رو خوردم

 به سمت آنها رفت ومن هم پشت‌ سر او حرکت کردم

به آنها رسید سلام کرده همین طوری که سرش پایین بود گفت ببخشید میشه خواهشی از شما بکنم؟

 اجازه بدهید چند لحظه ای به همسر شما نگاه کنم و از اون لذت ببرم.......

 آن مرد به شدت عصبانی شدو گفت: حرف دهنت را به فهم.

 کمیل دوباره درخواست خودش را تکرار کرد...

 اجازه بدهید چند لحظه به همسر شما نگاه کنم از اون لذت ببرم. مرد به شدت عصبانی شده و سیلی محکمی به صورت کمیل زد، کمیل دوباره در خواست خودش را تکرار کرد و این دفعه سیلی محکم تری به صورت کمیل زد همسرش گفت نه به سر پایینت نه به این حرفات خجالت بکش چرا همچین درخواستی میکنی؟

 کمیل گفت نمیدونستم اگر ازشما اجازه بگیرم شما ناراحت میشوید و الا مثل دیگران که بدون اجازه از همسر شما لذت می بردند من هم لذّت می‌بردم...

 جوان به شدت عصبانی شد #سیلی محکمی با دست چپ به صورت کمیل زد

آن لحظه کمیل دستشو جای سیلی گذاشت و نشست روی زمین شروع به گریه کردن کرد

فکر کنم یادش افتاد به "مادر" شایدم باخودش میگفت مادر من مردم جوانم ورزشکارم ولی شما ...

من به جوان گفتم حالا سیلی میزنی بزن ولی چرا با دست چپ زدی یادش اوردی که در کوچه ها مادرش را زدند در حالی که  مادر ۱۸ ساله بود و او فقط یک نوجوان بود

این جوان حیرت زده به کمیل نگاه می کرد نمیدانست چه کند همسرش گفت: این که می گویند #حضرت_زهرا (سلام الله علیها) هست؟ و من گفتم بله...

 یادش اوردی حضرت زهرا ( سلام الله علیها )را زدند وقتی این را شنید روی زانوهایش افتاد و از  کمیل عذر خواهی کرد کمیل او را در آغوش گرفت وهر دو شروع به گریه کردند کمیل به او گفت تورو خدا دیگر کاری نکن آن خاطرات دوباره زنده شود از همسرت بخواه که همیشه با "چادر" باشد وان جوان گفت قول می‌دهم که هیچ وقت دیگر چنین چیزی تکرار نشود

چند سالی گذشت

 کمیل شهید شد والان تشیع جنازه کمیل هست همچنانکه دم در خانه شهید ایستاده بودم دیدم که همان جوان می آید ولی نشناختمش پیش من آمد و گفت : کمیل چه شده است ؟ تصادف کرده ؟

گفتم ، شهید شده است

گفت ، کجا ؟

گفتم ، سوریه

گفت ، مگر میگذارند کسی برود ؟

گفتم ، بله پاسدارها میروند

گفت ، مگر او پاسدار بود ؟!

گفتم ، بله اوحدود ۴ سال است که پاسدار است

گفت ، سوریه بوده ؟

گفتم بله و ناگهان ناخواسته گفتم:  سوریه حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) دختر همان کسی که در کوچه‌ها سیلی خورده

گریه اش گرفت وبا کنده های زانو افتاد روی زمین

 خیره خیره بعکس شهید نگاه می کرد و گفت: کمیل من به قول خودم عمل کردم توروخدا کمکم کن مثل تو شهیدشم

آری شهدا همیشه در همه جا تاثیر گذارند....

 

آخرین مطالب