پر بازدیدترین مطالب

جنایت پسر؛ دو رویی پدر

محمد علی زم، پدر روح الله زم، بعد از اعدام فرزند خود رنگ عوض کرد و کوشید او را مظلوم جا بزند! اما این تقلّای منافقانه بی حاصل است، در حالی که او قبلا دو بار، خیانت های پسر را محکوم کرده است.

او پس از بازداشت پسرش، در تاریخ  ۵ آبان ۱۳۹۸ بیانیه ای منتشر کرد و نوشت:

"این رخداد، نشانی بود از اعجازگونگی «وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ» و تفوّق «یَدُ‌ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ» بر صورت چروکیده و سیرت زشت و سیاه استعمار و استکبار، که از آستین پرصلابت سپاه عزیزمان بیرون آمده. به پاس شکرانه آن، ان‌ شاء‌ الله چهره همه منافقان، منحرفان، نفوذی‌ ها و نمکدان‌ شکن‌های تنیده در پیکره نظام، آشکار خواهد شد.

... همه ما، خاضعانه بر خود لازم می‌دانیم نسبت به الطاف و راهبری‌های رهبرِ همیشه‌بزرگوار و فرزانهٔ خود و عزیزان زحمتکش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متشکر باشیم و از حضرت ایشان و سپاه محترم و همه اشخاص گرامی حقیقی و حقوقی که در یکی دو سال اخیر، ناجوانمردانه مورد اتهام و آزار کانال بی‌حساب‌وکتاب، مفتضح و بی‌ اخلاق «آمدنیوز» قرار گرفته‌اند، به سهم خود، عذرخواهی نموده و از همه بزرگواران برای روح‌الله زم، طلب بخشش و حلالیت کنیم".

او همچنین نیمه اسفند دو سال پیش که خیانت های پسرش در فرانسه و کانال آمدنیوز شدت گرفته بود، نوشت:

"اینکه یک نفر منســوب به من کاری بکند و به دنبال آن در مورد من قضاوت نادرستی شود، عملی به دور از انصاف و غیر شرعی است. مگر هر پسری از پدرش تبعیت می کنــد؟ مگر هر پدری همه فعل و عمل فرزندش را تایید می کند!!

 هر انسانی در نظام الهی و هســتی برای خودش کارنامه و شخصیت مستقلی دارد، بنده از ابتدا گرایش به اعتدال داشته‌ام. بارها برای او پیغام فرستادم، که در رویه خود تجدیدنظر کن و دلخوری هایم را از برخی حرفها و موضع گیری های او به گوشش رساندند. جواب داده که بــه پدرم بگویید؛ او فرزنــدی چون روح الله گذشــته نــدارد و من بر اســاس عقل و تکلیفی متفاوت از گذشته رفتار می کنم".

 پسر زم در کنار جمع آوری اطلاعات و فروش آنها به سرویس های جاسوسی بیگانه، به عنوان پیاده نظام  در نقشه های ضد امنیتی ناتوی اطلاعاتی و فرهنگی نقش آفرینی می کرد و طبیعی است که وطن فروشی بی مجازات نمی ماند.

 او دو سال قبل از بازداشت، در اوج بدمستی و خیانت تصریح کرده بود که هدف اصلی فعالیت هایش، کمک به ایجاد ناکارآمدی و نارضایتی، و رساندن کشور به نقطه جوش (انفجار) است. خیانت و جنایت در حق مردم، از این بالاتر؟!

ایمانی

شیر آب داغ! (گفت و شنود)

 
  گفت: رسانه‌های فارسی‌زبان آل‌سعود و بی‌بی‌سی و چند سایت وابسته به صهیونیست‌ها علیه شهید سلیمانی معرکه گرفته‌اند که چرا ۲۲میلیون دلار برای کمک به حماس به محمود‌الزهار داده است!
گفتم: رئیس‌جمهور آمریکا می‌گوید ۷ تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم و باید دزدانه به عراق برویم!، آل‌سعود ۵۰۰ میلیارد دلار برای مقابله با ایران به ترامپ داده است‌، میلیاردها دلار برای داعش هزینه کرده، صدها میلیون دلار برای دروغ پراکنی علیه ایران به رسانه‌های فارسی‌زبان می‌دهد و... بنابراین ۲۲ میلیون دلاری که حاج قاسم به حماس داده است اولاً برای تامین امنیت خودمان هزینه شده و ثانیاً در مقایسه با هزینه دشمنان به پر‌کاهی در مقابل کوه شبیه است.
گفت: پس حق دارند عصبانی باشند که ده‌ها تریلیون دلار آنها علیه ایران با ۲۲ میلیون دلار شهید سلیمانی دود شده و به هوا رفته است!
گفتم: سوختن فقط با آتش نیست، شیر آب داغ را هم که به جای آب سرد باز کنند بدجوری می‌سوزاند!

کتاب «خاطرات پزشک مخصوص صدام»

علاء بشیر پزشک مخصوص صدام در کتابی، خاطرات خود را از دوران ریاست جمهوری صدام حسین گردآوری کرده است.

او در این کتاب از خلقیات صدام، رفتارهای او، فساد خاندان او، فجایعی که به دست این دیکتاتور و اطرافیانش رقم خورد و اطلاعاتی از این دست صحبت می‌کند.

وی قصد داشته که تصویری نزدیک به واقعیت از برهه‌ای اسفناک از تاریخ عراق را منعکس کند و قسمتی از بار سنگین به وجود آمدن و به قدرت رسیدن چنین رییس جمهوری را بر دوش مردم می‌گذارد زیرا آن‌ها انتخاب کرده بودند که یک چنین فرد به نظر او شکاک و بدبینی زمامدار امور مملکت آنان بشود.

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

«صدام مرتبا به جبهه می‌رفت؛ نه به این معنا که لزوما پایش به جبهه می‌رسید. صدام همچون خویشاوندان نزدیکش بدبین بود. اگر گربه سیاهی را ناگهان در راه می‌دید، ممکن بود مسیر کاروان خودروهایش را تغییر دهد و دستور بازگشت به بغداد بدهد. حتی کیسه‌ای پلاستیکی که در وسط خیابان صدا ایجاد می‌کرد، برای او بدشگون بود و باعث می‌شد بدون آنکه کاری را که قصد انجامش را داشت، عملی کند، از راهی که آمده بود برگردد.»

این کتاب ابتدا به دو زبان نروژی و عربی منتشر شد و به دلیل اهمیت فراوانش 17 انتشاراتی دیگر در سراسر جهان نیز ترجمه آن را بر‌عهده گرفتند.

در ایران نیز این کتاب توسط احسان بالانی ترجمه شده و انتشارات پارسیان الماس آن را منتشر کرده است.

 

نویسنده: علاء بشیر

مترجم: احسان بالانی

ناشر: پارسیان الماس

زمستان آینده،بحران لحاف خواهیم داشت!

 بگذارید با یک داستان کلاسیک و معروف شروع کنیم. پایيز بود و سرخپوست ها ازرئيس جديد قبيله پرسيدند كه زمستان پيش رو سرد خواهد بود يا نه. از آنجايي كه رئيس جديد از نسل جامعه مدرن بود از اسرار قديمي سرخپوست ها چيزي نياموخته بود. او با نگاه به آسمان نمي توانست تشخيص دهد زمستان چگونه خواهد بود.بنابراين براي اينكه جانب احتياط را رعايت كند به افراد قبيله گفت كه زمستان امسال سرد خواهد بود و آنان بايد هيزم جمع كنند. چند روز بعد ايده اي به نظرش رسيد. به مركز تلفن رفت و با اداره هواشناسي تماس گرفت و پرسيد: آيا زمستان امسال سرد خواهد بود؟ كارشناس هواشناسي پاسخ داد: به نظر مي رسد اين زمستان واقعاً سرد باشد. رئيس جديد به قبيله برگشت و به افرادش گفت كه هيزم بيشتري انبار كنند. يك هفته بعد دوباره از مركز هواشناسي پرسيد:

آيا هنوز فكر مي كنيد كه زمستان سردي پيش رو داريم؟ كارشناس جواب داد: بله،هوا بس ناجوانمردانه سخت خواهد بود.

 رئيس دوباره به قبيله برگشت و به افراد قبيله دستور داد كه هر تكه هيزمي كه مي بينند جمع كنند. هفته بعد از آن دوباره از اداره هواشناسي پرسيد: آيا شما كاملاً مطمئن هستيد كه زمستان امسال خيلي سرد خواهد بود؟ كارشناس جواب داد: قطعاً و به نظر مي رسد زمستان امسال يكي از سردترين زمستان هايي باشد كه اين منطقه به خود ديده است.

رئيس قبيله پرسيد: شما چطور مي توانيد اين قدر مطمئن باشيد؟ كارشناس هواشناسي جواب داد: چون سرخپوست ها ديوانه وار در حال جمع آوري هيزم هستند.

 تحلیل و تجویز راهبردی:

در ادبیات آینده پژوهی و تفکر استراتژیک مفهوم جالبی وجود دارد به نام «پیش گویی کامبخش» یا خود محقق شونده. پیش گویی کامبخش نوعی از پیش نگری است که به طور مستقیم یا غیرمستقیم باعث بوقوع پیوستن خودش می شود. این پدیده ناشی از رابطه دو طرفه بین باور و رفتار است. گاهی اوقات باور به وقوع یک رخداد در آینده باعث ایجاد آن رخداد در واقعیت می شود. دقت کنیم نکته ظریف اینجاست که

پیشگویی کامبخش از اول درست نیست. بلکه این پیشگویی منجر به بروز رفتارهایی می شود که این رفتار در نهایت باور نادرست را به واقعیت تبديل می کند.

 بگذارید مساله ملی «گذار از تحریم ها» را از این منظر نگاه کنیم؛ تحریم ها دو بعد دارند. یک بعد تحریم ها، «محدودیت های سخت اقتصادی» است؛ شامل محدودیت هایی که در نظام بانکی، بیمه ای و تجاری ما ایجاد می شود. اما بعد دوم و مهم تر تحریم ها، «بازی های نرم روانی» است. ممکن است محدودیت های اقتصادی یک کشور را از پای نیاندازد. اما بازی های روانی حتما چنین خواهد کرد.

در بعد دوم تحریم ها، تصویر از آینده را مخدوش تر، مبهم تر و سخت تر از آن چه هست ارایه می دهند (باور: به ما القا می کنند هوا بس ناجوانمردانه سرد خواهد

بود!). هر کدام از ما شروع می کنیم به خریدن لحاف برای زمستان آینده (رفتارهیجانی) وقتی به بازار می رویم می بينیم که فروش لحاف دو برابر شده است (باورتقویت شده). بنابراین ما به جای یک لحاف دو لحاف می خریم (رفتار غیرمنطقی واکنشی) و وقتی برمی گردیم خانه اخبار را گوش می کنیم که مردم برای خریدن لحاف هجوم آورده اند (طوفان باورهای جمعی غلط) بنابراین احساس می کنیم که لحاف کم

خریده ایم پس دوباره مراجعه می کنیم به بازار برای خرید. می بینیم که لحاف در بازار نیست. چه می کنیم؟ به بازار سیاه روی می آوریم. لحاف را با قیمت سه برابر معمولی می خریم و در انبارهایمان تلنبار می کنیم. در صف خرید لحاف دعوا می کنیم. چاقو و چاقوکشی می کنیم. محبور می شویم لحاف به صورت قاچاق وارد کنیم و هزاران بدبختی دیگر. به همین ترتیب لحاف می شود یک بحران!تحریم جدی است. خیلی جدی! دولت مردان باید برای «محدودیت های سخت اقتصادی» راه حل های عملی اطمینان بخش طراحی، اعلام و اجرا کنند. اما جدای از آن تک تک ما

نباید در دام بازی های نرم روانی و بحران لحاف بیفتیم!

شهید مجید زین الدین/ اذان پشت موتور


یه موتور گازی داشت که هرروز صبح و عصر سوارش میشد و میومد مدرسه و برمیگشت .
یه روز عصر که پشت همین موتور نشسته بود و میروند ، رسید به چراغ قرمز .
ترمز زد و ایستاد .
یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد :
 
الله اکبر و الله اکــــبر ...
نه وقت اذان ظهر بود نه اذان مغرب .
اشهد ان لا اله الا الله ...
 
هرکی آقا مجید و نمیشناخت غش غش میخندید و متلک مینداخت و هرکیم میشناخت مات و مبهوت نگاهش میکرد که این مجید
چش شُدِه ؟!
قاطی کرده چرا ؟ !
خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ؟ چطور شد یهو ؟ حالتون خوب بود که !
مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت :
"مگه متوجه نشدید ؟
پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش میکردن .
من دیدم تو روز روشن جلو چشم امام زمان داره گناه میشه . به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره !"
همین!
 
غیرت مردانه